عشقولانه
سلام دوست جونيا
من تا بعد امتحاناي خرداد نتم قطع هست اما بعدش وصل ميشه به همتون سر ميزنم و مطالبتونو ميخونم مخصوصا شادي جون و آجي مونا و ركسي جون بقيه هم همينطور
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
![]()
****یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
باران را اگر می بارد برچتر آبی تو
و
چون تو نماز خوانده ای،
خداپرست شده ام .**
![]()
![]()
![]()
![]()
ولنتاین به همه ی عشقولیا مبارک![]()
همـــه نيــمكتـــهاي پــارك 2 نفــــرهاند...
بــيخيــــال روي چمــــن ميـــنشيــــنم...
کاش به خودمان قول بدهیم وقتی عاشق شویم که آماده ایم نه وقتی که تنهاییم.
از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است و خدا همچنان لبخند میزد...

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه" حالت چطوره؟ " و توجواب می دی " خوبم" ،کسی باشه که محکم بغلت کنه وآروم تو گوشت بگه
می دونم خوب نیستی
دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطرهات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟
عاشقم
با من ازدواج ميكني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر سادهاي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله ميشوي
چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي
پس برو و بيخيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشهاي كنار جعبهاش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكهاي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
با تمام دستمالهاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانههاي اشك كاشت
.
احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می
گذارم.
خدایا...
می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و
عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.
خدایا...
می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می
دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می
دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و
عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.
خدایا...
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.
خدایا...
می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت
بگذارم.
خداوندا..
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،
من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.
خداوندا...
من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،
من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..
خداوندا...
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
من از ماندن چون مرداب می ترسم.
خداوندا...
من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.
خداوندا...
من از ماندن می ترسم
خداوندا...
من از رفتن می ترسم
خداوندا...
من از خود نیز می ترسم
خداوندا...
پناهم ده
خداوندا !
مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم
پس مرا دریاب
و به سوی خویش بازگردان ،
دستان مهربانت را بگشا
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
ادامـه مطلـب
منو به دست من بکش ، به نامٍ من گناه کن / اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن
هنوز میپرستمت ، هنوز ماه من تویی / هنوز موئمنم ببین ، تنها گناه من تویی . . .
آسمانم دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شود
که آغـوشم
برایـــش کهکشان است !!
خیاط خوبی ست خدا
اما
دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!…
شاید بی هوا
تنگ به سینه ام کوک زد…
اگر دلتنگی کم آوردی غصه نخور!
من به جای هر دویمان دلتنگتم!!!
![]()
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی![]()
پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنها و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه . به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم .
تو سن هفت سالگی خیلی کنجکاو میشه...به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .
دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .
سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .
شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it!
با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها ، خرچنگ ، یا ...
هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......
کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مشکوک . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می کنه یا "گلت" می زنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش ![]()

نه مثل تو واسه من پيدا ميشه
نه مثل من واسه تو
نه هيچ کسي مثل من تورو مي خواد
نه کسي منو مثل تو
تو از کنار قلب من ساده گذر کن
خدا باهام بهم زده، ازم حذر کن
دست منو گرفته بود، ازش گذشتم
جاده به انتها رسید من بر نگشتم
می خوام خدا خدا کنم، تو جای من شو
صدای من نمی رسه، صدای من شو
چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه
گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه
نگو نگو نمی رسم، طاقت موندنم کمه
ببین مسیر آخرم چشم های بارون زدمه
نگو نگو نمی رسم طاقت موندنم کمه
ببین مسیر آخرم چشم های بارون زدمه
چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه
گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟
يک ضربدر هم روي
يک مداد پاک کن بده براي محو لبها
نميخواهم کسي به هواي سرخيشان، سياهم کند!
شخم بزنم وجودم را ... بدون اينها راحتتر به بهشت ميروم گويا!
يک تيغ بده، موهايم را از ته بتراشم، سرم هوايي بخورد
و بيواسطه کمي بيانديشم!
نخ و سوزن هم بده، براي زبانم
ميخواهم ... بدوزمش به سق ... اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود، ميخواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم!
پودر رختشويي هم لازم دارم براي شستشوي مغزي!
مغزم را که شستم، پهن کنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي که عرب ني انداخت.
ميداني که؟ بايد واقعبين بود !
صداخفه کن هم اگر گير آوردي بگير!
ميخواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،
برچسب تحقیر ميزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
يک کپي از هويتم را هم ميخواهم
براي وقتي که ...... به قصد ارشاد،
فحش و تحقير تقديمم ميکنند، به ياد بياورم که کيستم!
ترا به خدا ... اگر جايي ديدي حقي ميفروختند
بياويزم به گردنم ... و رويش با حروف درشت بنويسم:
من يک انسانم
من هنوز يک انسانم
من هر روز
يک انسانم
من مانده ام و یک برگه سفید!!!
یک دنیا حرف نا گفتنی!!!
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگ سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام , کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم !
و , وقت تمام است!!!
برگه ها بالا...![]()
عمیق ترین کلمه "عشق" است.................................... به آن ارج بنهیم
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است.................................... آن را از بین ببریم
سرکش ترین کلمه "هوس" است.................................. با آن بازی نکنیم
ادامـه مطلـب
"عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود "
"عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود"
"شرط می بندم که فردایی نه خیلی دیر و دور"
"مهربانی ، حاکم کل مناطق میشود"
آقای عزیز!
1. به همسرت بگو:دوستت دارم!
2. واژه دوست داشتن را فقط برای او هزینه کن!
3. همسر تو کریستاله!مواظبش باش نشکنه!
4. تو باید تکیه گاه خوبی برای او باشی!
5. از عشقت برای او هزینه کن،نه فقط از ثروتت!
6. زیبایی همسرت را ستایش کن!
7. انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشد!
8. با بحث وجدل اوراخسته نکن!
9. نسبت به همسرت همیشه وفادار باش!
10. اقتدار وصلابت را جایگزین خشونت کن!
11. همدردی وهمدلی او را آرام می کند!
12. قبل از انتقاد ازش تعریف کن!
13. سربسرش نذار!
14. اگه آزارش بدی،از تو متنفر می شه!
15. از دست پختش تعریف کن!
16. دل او رانشکن!
17. مسخره اش نکن!
18. انگشتان ظریف وصدای نازکش می گویند:با من ستیز نکن!
19. هر وقت بهت شک کرد،با صداقت ومهربانی مطمئنش کن!
20. اگه گفت تو منو دوست نداری :بلافاصله بگو به اندازه یک دنیا دوستت دارم!
21. اگه ناز کرد نازشو به قیمت گرون بخر!
22. اگه گریه کرد،خیلی دست پاچه نشو! فقط نوازشش کن!
23. اگه از مادر وخواهرت شکایت کرد ،فقط شنونده خوبی باش!
24. اگه گفت:من خواستگارای زیادی داشتم! با لبخند بگو:پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم!
خانم محترمِ!
· به شوهرت افتخارکن!
· کسی را با او مقایسه نکن!
· اقتدار وغرور او را نشکن!
· ناز کن اما متکبر باش!
· دلبری و فریبایی وطنازی پیشه کن!
· لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی!
· تمکین کن تا تاج سر باشی!
· پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناه آورد!
· هوس بازی نکن ولی زیبا دوست باش!
· اگر آشپزی را خوب نمی دانی حتماً یاد بگیر!
· هیچگاه بدون آرایش مقابل شوهرت نشین!
· بدنت هیچ وقت بوی عرق نده!
· قبل از شوهرت چشم به هم نگذار وپیش از او بیدار شو!
· موی تو یکی از دو زیبایی توست، ازش مراقبت کن!
· لبخند قشنگت را در هیچ شرایطی با اخم معاوضه نکن!
· اگه شوهرت گفت:کسی غیر از من با تو ازدواج نمی کرد! بگو:پس خیلی باید از تو ممنون باشم!
· اگه بهت گفت دوستت ندارم! بهش بگو: عوضش من به تو افتخار می کنم!
· اگه گفت حوصله تورو ندارم! بهش بگو:منم غیر از تو کسی رو ندارم!
· اگه عصبانی شد! بگو منو ببخش!
· گاهی برای مادر شوهرت هدیه بخر!
· درخواست هاتو با ناز ودلبری برآورده کن!
· سختی کار شوهرت را درک کن!
· وقتی وارد خونه می شه، به پیشوازش برو! دستشو بگیر بذار روی صورتت!
· هیچ وقت بهش نگو تو بی عرضه ای!
· وقتی غذا رو سر سفره می ذاری به او بگو:نمی دونم خوشت میاد یا نه!
اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!
اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!
اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!
اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!
اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!
اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!
اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود!
اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!
اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتي حرف بزنن ميگن زنگ زده به دوست پسرش...
شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهـــــــــــــاد
و ای خسرو ترین شمشاد صدای تیشه ات آبــــــــــــــــــاد
منم لیلای دلبندت که دل خون است و پا در بنـــــــــــــــــــد
تویی عاشق ترین مجنون ولی در بیستـــــــــــــــــون آزاد
ببندم دیده بر خسرو ، که شاید رو کشم برتــــــــــــــــــــــو
تو شیرین می کنی سنگی چوعکسی بردلت افتـــــــــــــــاد
چو می کوبی تو با تیشه زغصه کوه را هر شـــــــــــــــب
به بانگ تیشه ات گویند که بر شیرین نفرین بــــــــــــــــاد
خدا یا کوه کن فرهاد شب و روزم نثارش بـــــــــــــــــــــاد
به جانم می زند تیشه شدم با بیستون همــــــــــــــــــــــــزاد
چه تلخ است بخت شیرینم که فرهاد است آئینــــــــــــــــــم
ولی خسرو به بالینم و خونین دل از این بیـــــــــــــــــــــداد
خوشا برحال فرهادی که با یک کوه می جنــــــــــــــــــــگد
بدا برحال شیرینی که آزادیش رفت از یـــــــــــــــــــــــــــاد
مرا کندی به کوهستان به عشقی پاک با دستــــــــــــــــــان
بجانم کندمت آنسان که مانی جاودان در یـــــــــــــــــــــــاد
به رازی گویمت اینرا تو کوه کنـدی و مــــــــــــــن دل را
خط تيره.........
خوب ميدانست
فاصله ها چه به روزگار آدمها مى آورد![]()
| Design By KHanOomi |


/(2333).gif)




