:(((((


یه ذره شک نکن حتی تو تصمیمی که میگیری

تو چشمام زل نزن وقتی داری از پیش من میری

ب چشمام حق بده خیسه برام دل کندن آسون نیس

مث تو دیگه هیچ عشقی توی دنیا فراوون نیس

تو مختاری بمونی یا بری حتی ازم دور شی

اگه راتو نمیبندم نمیخوام دیگه مجبور شی

بزن این ضربه ی آخر بزن این قلبو خوردش کن

اگه میتونی حرفی نیس همین حالا تمومش کن

حالا که حرف رفتن شد جلو راتو نمیبندم

ولی من تا ته دنیا به احساس تو پابندم

+ neda
میگما این دخترایی که مثه مارمولک خودشونو از جلو میچسبونن به دیوار بعد سرشونو بر میگردونن عکس میندازن واقعا فازشون چیه؟ نسلشون منقرض نمیشه چرا؟
+ neda
با رفتنت جانم را گرفتی....تو همانی بودی که میگفتی برایت میمیرم؟!!!
+ neda
با هم که قدم می زنیم

حسودی اش می شود آفتاب

نه که هیچگاه

   قدم نزده است با ماه

+ neda
یـه رابـطـه فـقـط مـخـصـوص دو نـفـره…
ولـی بـعـضـی احـمـق ها،
شـمـارش بـلـد نـیـسـتـن !
:/

+ neda
گاهی وقتا لازمه از گوشیمون بشنویم...


مشترک مورد نظر آدم نمی باشد…


لطفا قطع کن... -_-

+ neda
باختی در کار نیست
برای تو
قلبم را ریسک می کنم
یا می برم
یا می میرم

پرنده که رفت ، بگذار برود
هوای سرد بهانه است ، هوای دیگری درسر دارد . . .


+ neda
می گفتند: ” سختی ها نمک زندگــــــی است “
امّا چرا کسی نفهمید که ” نمــــــک “
برای من که خاطراتم زخمی است ، شور نیست ؛ مزه ” درد” می دهد !

+ neda
دیــوانـــه ام مــی کــنــد
فــکــر ایــنــکـــه
زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد
لـطـفــا …
تــا زنـده ام بـــــــمان

+ neda
وقتی گرمای نگاه تو نیست این میشود حال و روز زمستانی من :

سرماخوردگیهای پی در پی ، تب و لرز های بی پایان … !


+ neda
حق الناس همیشه پول نیست … گاهی دل است ؛ دلی که باید میدادی و ندادی …

پــايانـــم نزديكـــ است...

نبودنـــم را تمرين كــن ...

+ neda
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره …


+ neda
هـــــــــــی رفیق موندنی با لگد نمیره ، رفتنی با خواهش نمیمونه …

یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …


عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ،

عاشق عشق …


یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !

+ neda
+دوســت داشــتن " يعنــي : ده تــا بهــتر از اون بــياد ســراغــت
امــا تــه ِ دلــت بگــي :

اون ... اون ... فــقــط اون


+ خــــود آزاري يعنــــي ،
ميــــري اونجاهايــــي کـــه باهاش خاطــــره داشتــــي و ،
بــــه يــــادش مــــي ميري ..


+چه دلمون بخواد ، چه دلمون نخواد ،

خدا یک وقتایی دلش نمی‌خواد
ما چیزی که دلمون می‌خواد رو داشته باشیم . . .


+
معلوم نیست این درس عبرت چند واحده لامصب!

تموم نمیشه…

 


+ neda
ے میــ رود

و همـــ ه مے گویـــنـد:

(دوســـتـــتــ نـداشـت!)

و منـ نمے تــوانمــ

بــ ه همـه ثـــآبـــت

کـــنـم کــــ ه

هـــــــر شــبـ

بآ عاشــــقانــ ه هایشـ

خوآبـــم مے کـرد.. ♥ ♥


+ neda


نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی ، عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !


عشق چیه بابا این حرفارو ولش

عشقو دیدی برسون سلام مارو بهش

+ neda
برای تبریک ولنتاین

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے****یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست

آفتاب را دوست دارم

 

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
باران را اگر می بارد برچتر آبی تو
و
چون تو نماز خوانده ای،
خداپرست شده ام .**

 ولنتاین به همه ی عشقولیا مبارک

 
+ neda
 

همـــه نيــمكتـــهاي پــارك 2 نفــــره‌اند...

بــي‌خيــــال روي چمــــن ميـــنشيــــنم...Smiley 

کاش به خودمان قول بدهیم وقتی عاشق شویم که آماده ایم نه وقتی که تنهاییم.

از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است و خدا همچنان لبخند میزد...Smiley  

دلم برای یک نفر تنگ است....نه میدانم نامش چیست...و نه میدانم چه می کند...حتی خبری از رنگ چشم
 
هایش هم ندارم....رنگ موهایش را نمی دانم....لبخندش را هم ندیده ام....فقط میدانم که باید باشد و
 
نیست......! شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
ادم است دیگر ، گاهی دلش میخواهد یک نفر ...باشد بگوید: دوستت دارم.Emoticon
 
+ neda

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه" حالت چطوره؟ " و توجواب می دی " خوبم" ،کسی باشه که محکم بغلت کنه وآروم تو گوشت بگه

می دونم خوب نیستی

دستمال كاغذي به اشك گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟

عاشقم

با من ازدواج مي‌كني؟

اشك گفت:

ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!

تو چقدر ساده‌اي

خوش خيال كاغذي!

توي ازدواج ما

تو مچاله مي‌شوي

چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي

پس برو و بي‌خيال باش

عاشقي كجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال كاغذي، دلش شكست

گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست

گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد

در تن سفيد و نازكش دويد

خونِ درد

آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد

مثل تكه‌اي زباله شد

او ولي شبيه ديگران نشد

چرك و زشت مثل اين و آن نشد

رفت اگرچه توي سطل آشغال

پاك بود و عاشق و زلال

با تمام دستمال‌هاي كاغذي

فرق داشت

چون كه در ميان قلب خود

دانه‌هاي اشك كاشت

.

+ neda
سلام.....

اینجا دوباره آپ میشهشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

اگه خیلی زیادی خوشحال شدین بگین بهم(نظر)شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے 

بای تا هایشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

+ neda
خدایا

 

احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می

گذارم.
 
خدایا...

می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و

عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.
 
خدایا...

می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می

دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می

دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و

عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.

خدایا...

تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.

خدایا...

می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت

بگذارم. 

خداوندا..

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،

من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.

خداوندا...

من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،

من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..

خداوندا...

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،

من از ماندن چون مرداب می ترسم.

خداوندا...

من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.

خداوندا...

من از ماندن می ترسم

خداوندا...

من از رفتن می ترسم 

خداوندا...

من از خود نیز می ترسم

خداوندا...

پناهم ده

خداوندا !

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم
 
پس مرا دریاب 
 
و به سوی خویش بازگردان ،
 
دستان مهربانت را بگشا 
 
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم

+ neda
داستان غم انگیز
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم



ادامه‌‌ی مطلب
+ neda

منو به دست من بکش ، به نامٍ من گناه کن / اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن

هنوز میپرستمت ، هنوز ماه من تویی / هنوز موئمنم ببین ، تنها گناه من تویی . . .


آسمانم دلم  برای تـو، آنقدر تنگ می شود

که آغـوشم

برایـــش کهکشان است !!

 خیاط خوبی ست خدا

اما

دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!…

شاید بی هوا

تنگ به سینه ام کوک زد…

اگر دلتنگی کم آوردی غصه نخور!

من به جای هر دویمان دلتنگتم!!!

 

 

+ neda
وقتی کسی رو دوس داری

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی
Avazak_ir-Love469.jpg

+ neda

پسر ایرونی                                                                                          تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنها و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه . به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم .

تو سن هفت سالگی خیلی کنجکاو میشه...به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .

دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .
سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .

شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! 

 
با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها ، خرچنگ ، یا ...

هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......

کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مشکوک . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می کنه یا "گلت" می زنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش

+ neda
من واسه تو


نه مثل تو واسه من    پيدا ميشه

                                                       نه مثل من   واسه تو

                                          نه هيچ کسي مثل من     تورو مي خواد

                                                         نه کسي منو    مثل تو



+ neda
یکی میدونه دوستش داری یکی نمیدونه..بیچاره اونی که فکر میکنه دوستش داری

+ neda

تو از کنار قلب من ساده گذر کن

خدا باهام بهم زده، ازم حذر کن

دست منو گرفته بود، ازش گذشتم

جاده به انتها رسید من بر نگشتم 

می خوام خدا خدا کنم،  تو جای من شو

صدای من نمی رسه، صدای من شو

چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه

گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه

نگو نگو نمی رسم، طاقت موندنم کمه

ببین مسیر آخرم چشم های بارون زدمه

نگو نگو نمی رسم طاقت موندنم کمه

ببین مسیر آخرم چشم های بارون زدمه 

چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه

گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟

+ neda
اگر به خانه‌ي من آمدي برايم مداد بياور مداد سياه

مي‌خواهم روي چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم
يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم
!
يک مداد پاک کن بده براي محو لب‌ها

نمي‌خواهم کسي به هواي سرخيشان، سياهم کند
!
شخم بزنم وجودم را ... بدون اين‌ها راحت‌تر به بهشت مي‌روم گويا
!
يک تيغ بده، موهايم را از ته بتراشم، سرم هوايي بخورد

و بي‌واسطه کمي بيانديشم
!
نخ و سوزن هم بده، براي زبانم

مي‌خواهم ... بدوزمش به سق ... اينگونه فريادم بي صداتر است
!
قيچي يادت نرود، مي‌خواهم هر روز انديشه‌ هايم را سانسور کنم
!
پودر رختشويي هم لازم دارم براي شستشوي مغزي
!
مغزم را که شستم، پهن کنم روي بند

تا آرمان‌هايم را باد با خود ببرد به آنجايي که عرب ني انداخت
.
مي‌داني که؟ بايد واقع‌بين بود
!
صداخفه ‌کن هم اگر گير آوردي بگير
!
مي‌خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،

برچسب تحقیر مي‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم
!
يک کپي از هويتم را هم مي‌خواهم

براي وقتي که ...... به قصد ارشاد،

فحش و تحقير تقديمم مي‌کنند، به ياد بياورم که کيستم!
ترا به خدا ... اگر جايي ديدي حقي مي‌فروختند

بياويزم به گردنم ... و رويش با حروف درشت بنويسم
:
من يک انسانم

من هنوز يک انسانم

من هر روز

يک انسانم
+ neda

من مانده ام و یک برگه سفید!!!

یک دنیا حرف نا گفتنی!!!

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در  این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگ سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام , کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

و , وقت تمام است!!!

برگه ها بالا...

+ neda